سپید 3
با همه ی دلبستگی ها یم به دنیا
پا گذاشته ام به سن
ستاره ای در معرض روزم و در مداری از نتوانستن ،
گردان نه !سر گردانم
برف زمان ، سر شاخه های بلوطی که منم ،را
به نشستنی سپید ، آماج گرفته است
...
حالا من
- این فرتوت نا آرام -
در زبان معترضم
و در دل ،
می ترسم از همه ی ضمیر ها ی اشاره
از این ،
از آن،
از اومی ترسم .
در این نا حق آباد دور دست می ترسم:
نگرفته هایم را ندهند
پیش از آنی که نباشم .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط یارمحمد عبدی
|
