تبليغاتX
...شعری که زندگی ست .

...شعری که زندگی ست .

سهراب: شعر یک جور زندگی است . فروغ:شعر خود زندگی است.

غزل 2

این رفت وآمد تو و این های هوی من

ول کن که نیست تا نرود آبروی من

بانو سه سال میشود آنقدر آمدی

عادت گرفته است به تو خلق وخوی من

آنقدر آمدی وهی آنقدر آمدی

تا بردی از من این دل سازش مجوی من

سه سال عاشقانه دویدم به سوی تو

سه سال عاشقانه دویدی به سوی من

حالا زنی شبیه تو با آنکه عاشق است

بیخود گریز میبرد از پیش روی من

آخرچه اتفاق غریبی مسبب است؟

/شاعر به جای مصرع بعدی گریسته است/

حالا ادامه میدهد با چشم های خیس

این بغض را که سد شده راه گلوی من

حالا تمام خانه به زردی نشسته است

مانند رنگ باغچه ی آرزوی من

حالا تو نیستی و شب از راه آمده ست

غم  می خزد شبا نه به زیر پتوی من

خوابم نمی برد وهمش حرف می زنم

با خویش، با تو ،با من در روبروی من

شاید تو هم نشستی وهی گوش می دهی

دزدانه پشت پنجره به گفتگوی من

ماهی ! تو هم بزرگی وهم با کرامتی.

باور نمی کنم که بگنجی به جوی من

گوشی سه زنگ می خورد این زنگ چارم ست

از خویش می پرم :الو دختر عموی من ...

...

آن زن بلند می شود از یاد می رود

پایان پذیر نیست ولی جستجوی من

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط یارمحمد عبدی  | 

سپید2

سلام

نسروده ترین شعر !

به شیوه ای که تو می آ یی

وزن و ردیف و قافیه رنجم میدهند.

ترا در بی وزنی باید سرود

ترا با دستانی که مامن رهایی ست

و دلی که آبی است

وچشم هایت

- آن دو مصرع میشی موزون -

بی هیچ تلاش شاعری.

نسبتت،نسبت آب است و خواب

با تشنگی و خستگی

و خواستنت

مصدر خوش اقبالی ست

تو یی که دوست داشتنت

غریزه ای ست ، همواره

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط یارمحمد عبدی  | 

سپید 1

از راه می رسی

۵ عصر سه شنبه 

با خورجینی از خوردنی و خاطره در دست

 می نشینیم زیر سایه بعد از ظهر اردی بهشت.

بعد از چقدر ندیدن و نگفتن

در فاصله خجالت آور بین تعارف و تعریف

بوسه شیرین و گریه ی شور

 -اگر چه دو طعم متناقض-

ولی عصرانه ی خوبیست.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط یارمحمد عبدی  |