سپید 4
ودرشب
توی گوش شلوغ خیابان منتشراست
صدای بوق ،
عربده ،
موسیقی،
وآنسوتر
جرو بحث دو عابر زن و مرد
برای تصاحب یک چتر در باران
اندکی ادامه
...
وبعد قهقهه.
پیاده رو ها مست اند.
#
اما پشت آن پنجره تصویر کن
صدای سرفه،
عطسه،
خمیازه های پیاپی،
بی خوابی،
اتاق و
بوی نمناک winston
که تند پیچیده است
وتنی که هی مور مور می کند
و این صدا از مردی که همچنان که در بستر سرما به خود
می لولد
میگوید :
"دخترم (ری را ) با با را خوب بپوشان ،
سردم است "
اندکی دخترک سکوت
...
وبعد تقلای معصومانه اش برای پاسخ این سوال :
که آه امشب
خدای من!
بر با با چه رفته است .
*از این فرصت استفاده میکنم و از همه ی دوستان و سرورانم به خاطر تاخیر در پاسخم به پیامهایشان در
پست قبلی و همچنین تاخیر در ارائه ی پست جدید پوزش میخواهم
